گوریل فهیم

متن مرتبط با «زندگی مثل یک پیانوست» در سایت گوریل فهیم نوشته شده است

زندگینامه گوریلی

  • نیلوبلاگ

    چند وقت پیش اندرو هیوبرمن در پادکستش یک ایده جدید را توضیح داد که من از شنیدن آن بسی لذت بردم و در حال حاضر در حال انجام دادن آن هستم. به شما هم توصیه میکنم که این کار را انجام دهید. ایده این است که دارم یک زندگینامه از خودم مینویسم. این زندگینامه قرار نیست جایی چاپ شود یا کسی غیر از خودم آن را بخواند. برای همین میتوانم بدون سانسور اعماق چند هزار متری از درونم را هم در زندگینامهام بنویسم و توضیح دهم. همینطور قرار نیست که یک کتاب یک میلیون صفحهای باشد. در نهایت شاید بیشتر از بیست یا سی صفحه نشود. تو این زندگینامه خودم و زندگیام و احساساتم را از وقتی که یادم میآید (سه یا چهار سالگی) تا الآن با دقت یک جراح قلب تشریح میکنم. میتواند به بخشهای مختلفی تقسیم شود. یک صفحه برای سه تا هفت سالگی، یک صفح...

    ادامه مطلب
  • یک روز پائولو کوئلویی

  • نیلوبلاگ

    من در دوران تینیجری علاقه وافری به پائولو کوئلو و رمانهای آبگوشتیاش داشتم. مثل بقیه همنسلهایم از خواندن کیمیاگر شروع کردم و در ادامه ماجرا زهیر و ورونیکا و یک سری دیگر از کتابهایش را خواندم. گاهی وقتها خودم را یکی از شخصیتهای کتابهای کوئلو تصور میکردم. تو خیابان که راه میرفتم و وقتی یک گربه کنار کیسههای زباله پاره و پوره به من خیره میشد حس میکردم که احتمالا دارد با من با یک زبان ماورایی صحبت میکند و درباره سرنوشت من پند و اندرز میدهد. انگاری که مثلا میخواهد بگوید که ارزش زندگی در حد همان کیسههای زباله است که گربه کذایی با دندانهایش آنها را دریده است. بعد یک کوچه بالاتر میرفتم و چند تا گنجشک روی جدول خیابان میدیدم و حس میکردم که روح چند نفر از اجداد پدریام در بدن آن گنجشکها حلول کرده است و حا...

    ادامه مطلب
  • مرثیه ای برای یک خفاش

  • نیلوبلاگ

    دیشب توی زمین تنیس وقتی که هوا گرگ و میش بود و چراغهای زمین هنوز روشن نشده بود دوستم اشتباهی به جای توپ تنیس به یک خفاش ضربه زد. یک خفاش کوچک که با ضربه راکت نقش زمین شد و مرد. هنوز برای اینکه تو بازی دیشبمان یک خفاش کشتیم غمگینم. گ ف | پنجشنبه ۱۳۹۹/۰۶/۰۶ | Let's block ads! بخوانید...

    ادامه مطلب
  • زندگی خروشوفکایی

  • نیلوبلاگ

    من از ترموستات بخاری آپارتمانم متنفرم. آپارتمانم با این ترموستات غمگین و تنها مرا یاد آپارتمانهای کمونیستی خروشوفکای شوروی میاندازد. به همان اندازه مغموم، به همان اندازه خاکستری.تا حالا یکی دو بار خ...

    ادامه مطلب
  • پیکان سپر جوشن

  • نیلوبلاگ

    سکانس اول: پدرم علاقه مفرطی به ماشین پیکان داشت. میگفت تکنولوژی پیکان برای کشور انگلیس است و برای همین پیکان یک سر و گردن از بقیه ماشینها بالاتر است. کشورهای دیگر از ژاپن بگیرید تا آلمان و آمریکا، ه...

    ادامه مطلب
  • ماجرای نه چندان خوشایند یک رادیوی سنهایزر

  • نیلوبلاگ

    پدرم علاقه مفرطی به رادیو و تمام چیزهای مرتبط با آن داشت. یکی از سوراخ سنبههای بازار تهران مربوط به فروش رادیوهای ترانزیستوری و لامپی و قطعات نایاب آنها بود. هر موقع پدرم گذرش به آنجا میافتاد آنچنا...

    ادامه مطلب
  • یک مسافر تنها در یک شهر غولپیکر و سرد

  • نیلوبلاگ

    ساعت پنج صبح است. من یک مسافر تنها در یک شهر غولپیکر و سرد هستم. صاحبِ خانهای که ازش اتاق اجاره کردهام یک آقای ژاپنی است با موهای فرفری که یک عالمه کتاب ژاپنی خانهاش را فرا گرفته است. اتاق من هم پ...

    ادامه مطلب
  • هر آدمی در زندگی برنامهای دارد تا وقتی که مشت توی صورتش فرود میآید

  • نیلوبلاگ

    من اکثر صبحها قبل از اینکه به شرکت بروم لباس ورزشیام و کفشها کتانیام را میپوشم، بیرون از خانه میزنم و میدوم. همیشه هم یک مسیر ثابت برای دویدن دارم. از خیابان هوور میپیچم دست چپ و خیابان بلویو ...

    ادامه مطلب
  • پندهای یک بوکسور

  • نیلوبلاگ

    مایک یکی از مربیهای کلاس بوکسی است که من در آن شرکت میکنم. اهل بوسنی است. قد کوتاه و قیافه خشنی دارد. انگار قبل اینکه به کلاس بوکس برسد سه چهار نفر را تو راه ناک اوت کرده باشد. موقعی که مربی جلسه ب...

    ادامه مطلب
  • مرگ یک وبلاگنویس

  • نیلوبلاگ

    -تو همون گوریل فهیمی که من قبلا میشناختم؟ -قسمت اول سوال بله، قسمت دوم رو نمیدونم. -وبلاگ مینوشتی؟ -آره. هنوزم مینویسم. -جنوبی هستی؟ -نه. ترکیبی از سنندج و کرج و تهران. -پس تو اون نیستی!...

    ادامه مطلب
  • مکعب روبیک

  • نیلوبلاگ

    تو را مثل یک مکعب روبیک حل نشده گوشه زندگیام قاب کردم پس از تمام تلاشهای مذبوحانه برای یافتن معمای تو...

    ادامه مطلب
  • زندگی با عشق و نفرت

  • نیلوبلاگ

    تبلیغات: گوریل فهیم را در اینستاگرام دنبال کنید: siavasho***این ماجرای تیراندازی تو کانزاسسیتی تقریبا همین نزدیکهای ما اتفاق افتاد. حدود چهار تا پنج ساعت غرب ما. طرف توی یک بار دنبال شکار ایرانی بوده؛ اشتباهی هندی را هدف قرار داده. حالا من چند روز پیش تو کافه استون اسپیرال بودم و یک آقایی که چهره...

    ادامه مطلب
  • نایکوییل

  • نیلوبلاگ

    اینجا ساعت ۱۱ شب یک نایکوییل انداختهام بالا و با حالی نزار روی تخت ولو شدهام. نایکوییل قرصی است که تازه کشف کردهام. برای سرماخوردگی به کار میرود. در واقع سرماخوردگی را خوب نمیکند بلکه فقط شما را در عالم هپروت وارد میکند و باعث میشود دنیا تخمتان هم نباشد. من اگر اینجا تنها هستم و رو هوا معل...

    ادامه مطلب
  • اینکه زاده آمریکایی و میگن جبر جغرافیایی

  • نیلوبلاگ

    وقتی تو ایران بودم و هر جا مینشستم، اطرافیان، ایران را با آمریکا مقایسه میکردند و به این نتیجه میرسیدند که ما چقدر عقبمانده و عقدهای و جهان سومی هستیم. حالا آمدهام آمریکا و دیشب برای شام کریسمس خانه همکار سابقم دعوت شده بودم و در طول سه چهار ساعتی که آنجا بودم به این نتیجه رسیدم که از نگاه آنها آمریکا چقدر عقبمانده و عقدهای و جهان سومی است. اینجا اروپا سرزمین رویاهاست. بچههای مدرسهای غر میزدند که تو اروپا آدمهای زیر ۲۱ سال هم به راحتی مشروب مینوشند و ما چقدر خاکبر سری هستیم که اجازه نوشیدن یک قطره شراب در خانه خودمان را هم نداریم. آدمبزرگها هم غرولند میکردند که فرودگاههای آمریکا خرابه است و بیمه درمانی افتضاح است و انتخاباتمان داغان است و سیستم دو حزبی گندیده است. آه تو بزرگراههای ما بیشتر ا...

    ادامه مطلب
  • زندگی مثل یک قطعه هایکوی ژاپنی

  • نیلوبلاگ

    یادتان میآید وقتی بچه بودیم همیشه آرزو میکردیم که اگر بزرگ شویم فلان کار را میکنیم و فلان چیز را میخریم؟ من همچنان با همان هیجان برای خودم خیالبافی میکنم که وقتی بزرگتر شدم صاحب چه چیزهایی خواهم شد. انگار هنوز به اندازهی کافی بزرگ نشدهام یا انگار هنوز توی انبوهی از خیال و رویا غلت میخورم.خواستم برایتان اعتراف کنم که وقتی "بزرگتر" شدم صاحب یکی از این جتهای شخصی خواهم شد. امشب با اعتماد به نفس فراوان داشتم در یک وبسایت فروش جت بین مدلهایی که برای فروش گذاشته بودند میگشتم تا گزینهی مورد نظرم را که قیمت معقولی هم برای وقتی که بزرگتر ش...

    ادامه مطلب