خرید بک لینک

من از ترموستات بخاری آپارتمانم متنفرم. آپارتمانم با این ترموستات غمگین و تنها مرا یاد آپارتمانهای کمونیستی خروشوفکای شوروی میاندازد. به همان اندازه مغموم، به همان اندازه خاکستری.
تا حالا یکی دو بار خراب شده است و هر بار امیدم به این بوده که صاحبخانهام آن را با یک ترموستات دیجیتالی ژیگول و هیجانانگیز عوض کند. ولی صاحبخانه علاقه زیادی به این ترموستات دارد و یک جورهایی فکر میکنم تمام طول عمرش در حال تعمیر این جور ترموستاتها بوده است. طوری که حتی اگر تمام فنرها و عقربههایش هم به هم بریزد باز هم در عرض یک ساعت آن را به زمان ساختش در سال ۱۹۷۰ بر میگرداند.
یک هفته پیش به صورت ناخودآگاه توی دیوار فرو رفتم (بدن من علاقه زیادی به فرو رفتن ناخودآگاه داخل دیوار و ضربه خوردن به در و پنجره دارد). با فرو رفتن تو دیوار، ترموستات کذایی تمام و کمال از هم پاشید. تکههایش رو زمین پخش شد. میتوانستم جزئیات داخلش را ببینم: فنر، چرخدنده، عقربه، و یک محفظه شیشهای که داخلش جیوه بود و برای تنظیم دما از آن استفاده میشد. همه آت و آشغالهای ترموستات را جمع کردم و روی زمین کنار دیوار گذاشتم. بالاخره امروز به صاحبخانه زنگ زدم و گفتم ترموستات را نابود کردهام. بهش گفتم چون خودم آن را خراب کردهام حاضرم هزینه یک ترموستات دیجیتال خوشگل و دقیق را پرداخت کنم. امشب ساعت ده به خانه برگشتم. منتظر بودم بخاری خانه را با ترموستات دیجیتالم روشن کنم و بگذارم خانه برای خودش گرم شود؛ در حالی که من خودم را به آشپزی سرگرم میکنم. فکر میکنید با چه صحنهای مواجه شدم؟ صاحبخانه دوباره ترموستات آنالوگ کمونیستی را به وضعیت دهه هفتادش درآورده بود. از تعجب داشتم این بار تکههای فَکم را از رو زمین جمع میکردم و داشتم حساب میکردم که چطور توانسته ترموستات خاکشیر شده را دوباره به حالت اول برگرداند.
بیخیال آشپزی شدم. یک گیلاس شراب برای خودم ریختم و به این فکر کردم که در زندگی باید با چیزهایی که به میل آدم نیستند کنار بیایم.
شب بخیر.

برچسب: نویسنده: سام نیک‌فر تاريخ: دوشنبه 19 اسفند 1398 ساعت: 13:42

صفحه بندی