گوریل فهیم

متن مرتبط با «من این صبرو مدیون لبخندتم» در سایت گوریل فهیم نوشته شده است

گوریل منفور

  • نیلوبلاگ

    دیروز یکی از دوستهایم گفت تو خودت را خیلی میگیری و خیال میکنی از دماغ فیل افتادهای. از این حرفش خیلی خوشم آمد. به این دلیل که من تا الآن برعکسش را فکر میکردم و حس میکردم زیادی مهربان و گوگولی هستم. بعضی موقعها دوست دارم یک سری آدمها ازم متنفر باشند و من را تو لیست تنفرشان قرار بدهند. اصلا این برای مارکتینگ هم خوب است. یکی از اصول مارکتینگ که تازگیها درباهاش خواندم این است که یک سری هم از شما متنفر باشند. حضرت ترامپ هم همینجوری مارکتینگ میکند برای خودش. حالا اگر ببینم تعداد آدمهایی که ازم متنفر میشوند روز به روز افزایش قابل توجهی پیدا میکند شاید برای دوره بعدی در انتخابات آمریکا برای رئیس جمهوری کاندید شدم. نوشته شده توسط گ ف | در سه شنبه ۱۴۰۳/۰۵/۳۰ | بخوانید...

    ادامه مطلب
  • من هنوز زندهام کثافتها

  • نیلوبلاگ

    یک. شاید من باید به نوشتن بر گردم. دلم برای نوشتن تنگ شده است. اینجا ساعت یازده و چهل دقیقه شب است و الآن صدای اتوبوسی میآید که در کنار آپارتمان من متوقف شده است تا مسافرهای آخر شب را سوار کند. زندگی...

    ادامه مطلب
  • ماجرای نه چندان خوشایند یک رادیوی سنهایزر

  • نیلوبلاگ

    پدرم علاقه مفرطی به رادیو و تمام چیزهای مرتبط با آن داشت. یکی از سوراخ سنبههای بازار تهران مربوط به فروش رادیوهای ترانزیستوری و لامپی و قطعات نایاب آنها بود. هر موقع پدرم گذرش به آنجا میافتاد آنچنا...

    ادامه مطلب
  • من و لیلی در میرزای شیرازی

  • نیلوبلاگ

    یکی از بهترین جاهای تهران احتمالا خیابان میرزای شیرازی است. این را لیلی به من گفت وقتی که داشتیم پیاده به سمت موزه بتهوون در خیابان میرزای شیرازی حرکت میکردیم. گفت اگر دست خودش باشد دوست دارد اینجا ...

    ادامه مطلب
  • مری کریسمس و سال نو مبارک و این حرفها

  • نیلوبلاگ

    ویرجینیا وولف عزیز، امیدوارم که حالت خوب باشد. از خواندن نامه زیبایت خیلی خوشحال شدم. همانطور که گفتی برای اینکه مثل بقیه خوش باشیم و فکر کنیم علیآباد ما هم شهر شد، مری کریسمس و سال نو مبارک. خیلی ...

    ادامه مطلب
  • قصههای من و بابام

  • نیلوبلاگ

    1- یک کبابی در دوردستترین نقطه کرج وجود داشت به نام حاج عباس. وقتی پدرم میخواست مرا برای غذا خوردن به بیرون ببرد، باید یک ساعت رانندگی میکردیم تا به آنجا برسیم. اگر غذایش هم تمام شده بود گزینه دیگر...

    ادامه مطلب
  • جیمی ساکس و من

  • نیلوبلاگ

    یک آقایی تو یوتیوب هست که ساکسیفون میزند. اسمش هست جیمی ساکس. اکثر ویدیوهایش سیاه و سفید هست و آنها را خودش ضبط میکند.تازگیها خیلی جیمی ساکس گوش میدهم. شام میخورم و جیمی ساکس گوش میدهم. دوش می...

    ادامه مطلب
  • اینکه زاده آمریکایی و میگن جبر جغرافیایی

  • نیلوبلاگ

    وقتی تو ایران بودم و هر جا مینشستم، اطرافیان، ایران را با آمریکا مقایسه میکردند و به این نتیجه میرسیدند که ما چقدر عقبمانده و عقدهای و جهان سومی هستیم. حالا آمدهام آمریکا و دیشب برای شام کریسمس خانه همکار سابقم دعوت شده بودم و در طول سه چهار ساعتی که آنجا بودم به این نتیجه رسیدم که از نگاه آنها آمریکا چقدر عقبمانده و عقدهای و جهان سومی است. اینجا اروپا سرزمین رویاهاست. بچههای مدرسهای غر میزدند که تو اروپا آدمهای زیر ۲۱ سال هم به راحتی مشروب مینوشند و ما چقدر خاکبر سری هستیم که اجازه نوشیدن یک قطره شراب در خانه خودمان را هم نداریم. آدمبزرگها هم غرولند میکردند که فرودگاههای آمریکا خرابه است و بیمه درمانی افتضاح است و انتخاباتمان داغان است و سیستم دو حزبی گندیده است. آه تو بزرگراههای ما بیشتر ا...

    ادامه مطلب
  • خرده جنایت های کارمندی

  • نیلوبلاگ

    از سه هفته پیش که منشی شرکتمان چای را "آب برگ" توصیف کرد، نوستالژی نوشیدن چای عصرگاهیام را از دست دادهام....

    ادامه مطلب
  • من در این گوشه اتاق آرام دراز کشیدهام

  • نیلوبلاگ

    من در این گوشه اتاق آرام دراز کشیدهام و برای ساعتها به لغزش خستگیناپذیر سیمهای ویلونسل گوش میدهم که مثل موج تمام اتاق را و مرا و بیخوابی را غرق در خودش کرده است. شب دراز است و بیخوابی امان آدم را میبرد. شب دراز است و سایههای اشیاء بزرگتر از همیشه بر روی دیوار ایستادهاند و با اوج و فرود نتها میرقصند... تا صبح....

    ادامه مطلب
  • سرزمین من

  • نیلوبلاگ

    سرزمین مناتاق خواب کوچکم استدر میان شهرک مسکونی دور افتاده ایو دانشگاهی گمنامرها شده در جنگلو والمارتی سرددر ساعت ۱۲ شببا کارکنانی خواب آلوده و غمگین...

    ادامه مطلب